مدرسه علمیه خواهران هاجر خمین
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
آبان 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          








جستجو





  نشست علمی پژوهشی: پاسخ به شبهات مطرح شده در فضای مجازی   ...

نشست علمی پژوهشی: بررسی شبهات در دو محور:
1) ذوالقرنین در سوره کهف
2) شیوه موضع گیری حضرت علی علیه السلام در برابر فتوحات خلفاء

روز یکشنبه 95/8/16 در مدرسه علمیه خواهران هاجر خمین با حضور دکتر حسین خسروی برگزار گردید. مشروحی از مباحث مطرح شده در این نشست علمی در قالب طرح شبهه و پاسخ به شبهات در ذیل می آید.

طرح شبهه ی اول: ذوالقرنین در قرآن
طرح سوال: زمانی که پیامبر مبعوث شدند از جانب قریش سخت مورد مخالفت قرار گرفت یعنی می کوشیدند رسالت پیامبر (ص) را قریش تکذیب کنند. روز به روز هم بر این اهمیت رسالت پیامبر و به تعبیری گسترش رسالت پیامبر و طرفداران پیامبر افزوده می شد تا اینکه قریش مجبور شدند از یهود در مدینه کمک بگیرند. گفتند: مردی آمده که ادعای الهی دارد و ما نمی دانیم چطور با این مرد برخورد کنیم. یهود قریش را اینطور راهنمایی کردند که از او سه سوال بپرسید اگر به این سه سوال شما جواب داد بدانید فردی است که از جانب خدا مبعوث شده است و اگر جواب نداد بدانید که ادعای شخصی خودش است. یهود پیشنهاد کرد که سوال کنید: 1) روح یا حقیقت روح چیست؟ 2)گروه جوانمردانی که به کوه یا آن غار پناهنده شدند چه کسانی هستند؟3) مردی که شرق و غرب عالم را درنوردید چه کسی می باشد؟ به تعبیر قرآن:” یسئلونک عن ذی القرنین".
قریش سوالات را از پیامبر (ص) پرسیدند و ایشان جواب دادند: گروه جوانان پناهنده شده به کوه را تأویل به «اصحاب کهف» داد و مردی را که شرق و غرب عالم را درنوردید تأویل به «ذوالقرنین» دادند و اینکه روح چیست اینها را به خود قرآن ارجاع داد؛ که خدا می داند روح چیست. پاسخ پیامبر به این سوالات را به عنوان مقدمه بر شبهه ی مطرح شده در فضای مجازی مطرح فرمودند. در فضای مجازی کورش در ایران را با پیغمبر اسلام(ص) مقایسه می کنند. این شبهه قبلا هم جواب داده شده است ولی مجدداً این شبهه قد علم کرده که این جناب ذوالقرنین کیست؟ یا ذوالقرنینی که یهود قریش را راهنمایی کردند که از پیامبر بپرسید کیست؟

اینطور جواب داده شده است:
این ذوالقرنینی که خداوند در قرآن آیه 83 سوره کهف به بعد مطرح می کند:
و يسلونك عن ذى القرنين قل سأتلوا عليكم منه ذكرا(83) إنا مكنا له فى الارض و ءاتينه من كل شى ء سببا(84) فأ تبع سببا(85) حتى إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة و وجد عندها قوما قلنا يذا القرنين إما أن تعذب و إما أن تتخذ فيهم حسنا(86) … تا آیه 102
بعضی ها معتقدند “اسکندر مقدونی” بوده است همانی که به ایران حمله کرد.
بعضی می گویند “فریدون” از پادشاهان پیشدادی که از پادشاهان ایران بوده است.
بعضی می گویند از ملوک یا پادشاهان یمن بوده است.
بعضی اعتقاد دارند این فرد “اسکندر اول” دو مین قیصر روم بوده است.
برخی معتقدند امپراطور چین بوده است.
آقای علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیات 83 سوره کهف و آیات بعد 6 نظریه را مطرح می کنند. 5 نظریه را ردّ می کنند و یک نظریه را می پذیرند و می فرمایند ذوالقرنین همان کورش است.
این مطلب را قبل از علامه طباطبایی رحمه الله چه کسی کشف کرده است؟ مولانا ابوالکلام آزاد حدود 50 سال پیش از این (یعنی زمانی که علامه طباطبایی رحمه الله مشغول نوشتن تفسیر المیزان بوده است چون می دانید که قسمتی ازتفسیر المیزان قبل از انقلاب اسلامی نوشته شده است) وزیر فرهنگ وقت هند بوده است. ایشان عنوان می کند که اسکندر ذوالقرنین همان کورش است. آقای باستانی پاریزی همین کتاب مولانا ابوالکلام آزاد را می گیرد و با عنوان یک کتاب فارسی به نام «کورش کبیر یا ذوالقرنین» به فارسی ترجمه می کند. و این کتاب در ایران انتشار پیدا می کند. علامه طباطبایی 6 نظریه را در تفسیر المیزان طرح می کنند که پنج نظریه را ردّ می کنند و یک نظریه را می پذیرند. علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان می فرماید: « این مجموعه چیزی است که از کلام ابوالکلام آزاد تلخیص کردم. اگرچه به بعضی از جزئیات این نظریه اشکال وارد است، اما این نظریه از بین نظریه ها روشن ترین انطباق با آیات قرآن را دارد و بیش از همه با آیات تطبیق می کند. و بیش از اقوال و نظریات دیگر به قول نزدیک تر است». یعنی علامه دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد وزیر فرهنگ وقت هند را می پذیرد و عنوان می کند نزدیک ترین قول و بیشترین انطباق را با آیات قرآن دارد که ما ذوالقرنین را همان کورش از او یاد کنیم.
مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، مؤسسه حضرت آیت الله مصباح مدّظلّه سال21 اسفند 1384 نشستی را برگزار می کند با عنوان:«ذوالقرنین در قرآن کریم و عهد عتیق» که با حضور آقای یعقوب جعفری که از اندیشمندان بوده است و آقای محمد دشتی که دانشجوی رشته ی تاریخ بوده است. در این نشست تمام نقاط مثبت و منفی بررسی شده است و ما آن نکته ی پایانی نشست در سال 1384 که پیام نشست می تواند باشد:«ما کورش را آنگونه که هست نشناخته ایم و نشناسانده ایم. توده ی مردم ما حق دارند و معذورند و … .» و در پایان ذوالقرنین را با کورش تطبیق می دهند و یک نکته مطرح می شود که دینش چه بوده است؟ در پایان نتیجه ارا این طور طرح می کنندکه :«در هزاره سوم پیش از میلاد در حوضه ی تمدن ایران فرهنگ توحیدی نیرومندی حاکم بوده است و سلسله طویل العمر و نیرومند کیانی به شدت تحت تأثیر این فرهنگ بوده است.»؛ یعنی دین کورش دین توحیدی بوده است. در تفسیر نمونه هم آیت الله ناصر مکارم شیرازی این بحث را همین طور مطرح می کنن. حال ببینید اگر ما با گفته بزرگانمان ذوالقرنین را همان کورش بدانیم کسی که دین توحیدی دارد، دیگر کسی او را در برابر پیامبر (ص) قرار نخواهد داد. شاید یکی از زیرکی های یهود هم همین بود که بروید بپرسید ذوالقرنین کیست و فکر می کردند پیامبر نمی شناسد و نمی داند که ذوالقرنین کیست. ای شبهه ای است که ای ما شاء الله در دانشگاه و در فضای مجازی هست. آن چیزی که ما از دیدگاه علامه طباطبایی یعنی برداشت ایشان از کلام مولانا ابوالکلام آزاد دارد و می فرماید نزدیک ترین تطبیقی که با آیات قرآن دادیم می توان ذوالقرنین را با عنوان کورش از او یاد کنیم. ما از برخی مسائل به راحتی می گذریم و بعد نسل جوان ما می آید و این را به عنوان شبهه و مشکل برای ما مطرح می کند. اگر مطالعه کردید و اشکال داشتید در بحث ورود کنید. ذوالقرنینی که قرآن مطرح می کند انسانی موحّد، مؤمن، صالح و از مردان الهی بوده است.
طرح شبهه ی دوم: مواضع امام علی علیه السلام در برابر فتوحات خلفاء
می دانید که بعد از رحلت پیامبر (ص) خلافت قطع شد و به جای آن تصمیم غدیر که تئوری امامت مطرح شد، ابوبکر به خلافت رسید و بع از آن خلیفه دوم عمر و سپس خلیفه سوم عثمان به خلافت رسید و به تعبیر ما 25 سال امام علی (ع) خانه نشین بودند. امام علی علیه السلام می فرمایند: « من در این مدت با دو عنوان روبرو بودم، 1) شمشیر برگیرم و از حق و حقوق خود دفاع کنم و 2) سکوت اختیار کنم.» در مجموع جواب این است که اگر شمشیر برگیرم و از حق و حقوق خود دفاع کنم 1)تعدادی از صحابه و یاران نزدیک به شهادت خواهند رسید و تعدادی از صحابه ی پیامبر که فعلا مقابل امام علی علیه السلام قرار دارند به ضرر ما تمام خواهد شد؛ کشته شدن هر دو این گروه باعث تضعیف جبهه ی اسلام می شود و در مقابل هم امپراطوری روم منتظر فرصت است که جبهه ی اسلام تضعیف شود و اصل اسلام را بزند. یعنی این نهال نوپا که پیامبر (ص)کاشته است و الان روبه رشد است و بعد از رحلت پیامبر با این مشکل روبروست به این نتیجه رسیدم که سکوت اختیار کنم. البته نه اینکه امام انتقادی نداشته باشد، تذکری نداده باشد و مخالفتی یا صحبتی نکرده باشد؛ منظور از اینکه آن شمشیر گرفتن و جبهه ای را تشکیل داده باشد را امام کنار گذاشتند.
امام علی علیه السلام در فتوحات دوره خلافت ابوبکر (دو سال و چهار ماه) ، در فتوحات خلیفه دوم (حدود 10 سال، از 13 تا 24 هجری قمری)، امام علی علیه السلام و فتوحات در عصر عثمان (از سال 24 تا 35 هجری قمری)؛ ما می خواهیم ببینیم موضع امام علی علیه السلام با فتوحاتی که در دنیای اسلام اتفاق افتاده است امام چگونه برخورد کرده است؟
پاسخ به شبهه ی دوم:
فتوحات زمان خلیفه اول:
دقت کنید، با رحلت پیامبر(ص) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش، یکی از اقداماتی که در دستور کار خلفاء قرار گرفت راه اندازی پیکارها و فتوحات بوده است و در نتیجه انجام فتوحاتی در خارج از قلمرو اسلامی. این فتوحات انجام شده است. امام علیه السلام هم در جامعه ی اسلامی حضور دارد و موضع امام علیه السلام را هم اعلام کردیم که می خواهیم بدانیم امام علیه السلام در این فتوحات چه تصمیمی گرفتند؟
گفتیم که خلیفه ی اول دو سال و چهار ماه خلافت کردند و اولین مشکلی که با آن روبرو بود:1) مرتدّان 2) پیامبران دروغین 3) مانعان زکات (کسانی بودند که زکات را به دولت مرکزی ابوبکر نمی دادند بلکه به اما علی علیه السلام می دادند.) یعنی بیش از یک سال از خلافت ابوبکر را با این سه مسئله گذشت: مرتدان، پیامبران دروغین و مانعان زکات. یعنی برای ابوبکر فرصت زیادی برای فتوحات باقی نمانده است؛ ولی در عین حال زمان ابوبکر دو اتفاق افتاده است: ایشان دو تا لشکرکشی داشته است، یکی به روم در منطقه ی شامات و یکی به عراق در منطقه ی ایران(چون عراق جزء ایران بوده است). ببینیم که امام علی علیه السلام با این دوتا لشکرکشی چطور برخورد کرده است؟
دقت کنید، امام علی علیه اسلام به هیچ عنوان در هیچ یک از لشکرکشی های خلیفه اول شرکت نکرده است. در هیچ سندی ما نداریم که امام در این لشکرکشی ها شرکت کرده باشد. اما در هیچ سندی هم نداریم که امام از دادن مشاوره به ابوبکر خودداری کرده باشد. یعنی جایی که ابوبکر مشاوره خواسته است امام مشاوره داده است ولی نه به خاطر خلافت ابوبکر و عمر بلکه به خاطر اسلام.
برای نمونه: می گویند در این فتوحات ابوبکر نظر صحابه را درارتباط با فتح شام پرسید که من در ارتباط با آن چه کار کنم؟ هر کس نظری داد که مورد پذیرش ابوبکر قرار نگرفت. نوبت به امام علی علیه السلام رسید. وقتی نظر مشاوره ای علی علیه السلام را گرفت؛ حضرت علی علیه السلام اینطور فرمودند: “چه خلیفه خود به این نبرد روی آورد و چه لشکری از جانب خویش روانه کند. در هر دو حال پیروز خواهی بود. زیرا از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم شنیده ام که آیین اسلام بر همه ی ادیان غلبه خواهد کرد". آنگاه امام علیه السلام، خلیفه را به استقامت و صبر در این امر سفارش نمود. ابوبکر هم از شنیدن چنین خبری خوشحال شد مسلمانان را به جهاد با تحریک و تشویق روانه ی این فتح به طرف شام کرد. سپاه هم رفت و با پیروزی برگشت ولی زمانی که خبر فتح شام را دادند دیگر ابوبکر در قید حیات نیست.
لذا هر کسی که بگوید امام علیه السلام در فتوحات و لشکرکشی هایی که ابوبکر داشته شرکت کرده است؛ با صراحت می گویم: در هیچ سندی نداریم که امام در فتوحات شرکت کرده باشد؛ ولی امام از دادن مشاوره به ابوبکر یا خلیفه بعد از ابوبکر خودداری نکرد. چنانکه وقتی نظر صحابه را در مورد فتح شام پرسید، نظر صحابه را خلیفه اول نپذیرفت ولی نظر امام علیه السلام را پرسید و امام آنگونه جواب داد.
پس در دو سال و چهار ماه خلافت ابوبکر بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قسمت اول درگیر مرتدان و مانعین زکات و پیامبران دروغین بود و در یکسال و چند ماه باقی مانده یک لشکرکشی به شام داشت و یک لشکرکشی هم به ایران داشت و نظر امام علیه السلام را به عنوان مشاوره به کار بست.
خبر پیروزی های سپاه اسلام به وقایع جنگ خندق بر می گردد، وقتی سپاه کفر به طرف مدینه می آمد پیامبر از یارانش مشاوره خواست و یارانش به ایشان مشاوره دادند و آنجا مشاوره ی سلمان فارسی در کندن خندق پذیرفته شد. وقتی شروع کردند اطراف مدینه خندق بکنند ظاهرا به یک مانع برخورد کردند به پیامبر(ص) خبر دادند که در کندن خندق مانعی پیش آمده است. حال مدیریتی هم پیامبر در کندن این خندق دارند که الان به آن نمی پردازیم. پیامبر(ص) رسما حضور پیدا کردند و با وسیله ای که خندق می کندند پیامبر ضربه ای زد و از تماس آن با سنگ برقی جهیدن گرفت و پیامبر تکبیر گفتند و در ضربه دوم برقی دیگر جهیدن گرفت، پیامبر تکبیر دوم را گفتند و ضربه ی سوم همینطور شد و پیامبر (ص) تکبیر سوم را گفت و سنگ متلاشی شد. همه احساس شادمانی کردند و پرسیدند که چرا شما سه تکبیر گفتید؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: تکبیر اول جبرئیل خبر پیروزی مسلمانان عرب را بر امپراطوری روم داد؛ تکبیر دوم جبرئیل خبر پیروزی مسلمانان عرب را بر امپراطوری ایران داد؛ و تکبیر سوم خبر پیروزی مسلمانان بر امپراطوری یمن را داد. منافقین هم در این میان بودند و گفتند: شما نان ندارید بخورید و می خواهید بروید سه تا امپراطوری را فتح کنید؟!
می بینید که خبر پیروزی مسلمانان در فتوحات در زمان پیامبر داده شده است. حالا هر کس هم در رأس خلافت باشد این پیروزی صورت می گیرد و این را حضرت علی به ابوبکر گفتند.
فتوحات زمان خلیفه دوم:
فتوحات اسلام بیشتر در زمان خلیفه دوم عمر (ده سال)بوده است. امام علی علیه السلام در فتوحات عمر همان موضعی را اتخاذ کرد که در زمان خلیفه اول هم در پیش گرفته بود. یعنی در هیچ فتحی و در هیچ لشکرکشی در زمان عمر شرکت نکردند ولی در دادن مشاوره امام علیه السلام هیچ کوتاهی نکردند. یعنی هر جا خلیفه از امام مشاوره خواسته است داده است. پس امام علیه السلام در فتوحات زمان خلیفه دوم موضع کاملا بی طرفانه دارد ولی از دادن مشاوره دریغی ندارد. به همین دلیل در تمام فتوحات خلیفه دوم از نظر امام علی استفاده می کرد. بیش از هفتاد مورد عنوان می کنند که “لولا علی لهلک العمر” اگر علی نبود عمر هلاک می شد. خلیفه دوم از صحابه نظر خواست ولی زمانی که از امام علی ع نظر خواست آقای مسعودی اینطور عنوان می کند که گزارش ها حاکی است که عمر از امام علی علیه السلام تقاضای شرکت در فتوحات را داشتند. امام امتناع می ورزید و قبول نمی کرد. مسعودی اینطور می گوید:” چون عمر درباره جنگ با ایرانیان از عثمان نظر خواهر کرد. عثمان در جواب گفت: سپاه اعزام کن و هر کدام را با سپاه بعدی تقویت کن و مردی را بفرست در کار جنگ که تجربه و بصرت کافی داشته باشد. عمر گفت: آن مرد کیست؟ عثمان گفت: علی ابن ابیطالب علیه السلام. عمر گفت پس او را ببین و با او گفتگو فرما که آیا به این کار تمایل دارد یانه؟ عثمان هم از طرف خلیفه مأمور است. عثمان با امام علی علیه السلام در این باره مذاکره کرد؛ اما علی روی خوش نشان نداد. دلیل این تمایل را شاید بتوان در این دانست که خلفاء بیشتر خوشنود می شدند مردم علی علیه السلام را به عنوان یک فرمانده ی نظامی تحت فرمان حکومت بشناسند تا رقیبی توانا و قدرتمند که با بیانات رسول خدا با آنان احتجاج و استدلال می کند. یعنی خیلی دوست داشتند امام به عنوان یک فرمانده قدرتمند ولی تحت فرمان حکومت باشد، آنگاه بگویند امام علیه السلام یک فرمانده نظامی تحت اختیار خلفاء است! نه به عنوان رقیبی که با احتجاج و استدلال و با بیانات رسول خدا با اینها احتجاج و استدلال می کند؛ لذا امام نپذیرفت.
ولی در مورد مشاوره دادن وقتی که عمر گفت خودم به جنگ بروم یانه؟ امام علیه السلام فرمودند: نه، با ورود شما در ایران، ایرانی ها احساس می کنند که جبهه ی اسلام ضعیف شده که خود خلیفه آمده است؛ شما در مدینه بمان و از همین جا جنگ را فرماندهی کن. اینگونه امام علیه السلام کار را پیش می برد و جهت می دهد.
فتوحات زمان خلیفه سوم:
در زمان خلیفه اول و دوم امام در فتحی شرکت نکردند ولی مشاوره دادند. خلیفه سوم که روی کار آمد امام نه در فتحی شرکت کردند و نه مشاوره دادند. چون موقعیت خلیفه سوم با خلیفه اول و دوم متفاوت است؛ لذا علی علیه السلام در عصر خلیفه سوم بر خلاف دو خلیفه قبلی کمتر در صحنه حضور می یافت و در امر حکومت برای مشاوره هم ورود پیدا نمی کرد. چون عثمان مخالفت علنی با کتاب خدا و سنت پیامبر داشت و باعث تعطیلی حدود الهی، حیف و میل بیت المال، بخشش های بی حساب و کتاب به نزدیکان و خاندان اموی، واگذاری منافع، پست های مهم حکومتی به خاندان اموی، ضرب و شتم یاران پیامبر و امام علی علیه السلام و حتی تبعید آنها (مثل تبعید ابوذر به ربذه) شد.
پس ببینید اینکه در سایت ها و فضاهای مجازی مطلب می زنند که امام علی (ع) در فتوحات خلفاء شرکت کرده اند اصلا سند ندارد و چون سندی وجود ندارد بیهوده نمی توان گفت امام علی علیه السلام در فتوحات زمان خلفاء شرکت داشته است.
سوال دیگر اینکه آیا امام حسن و امام حسین علیهما السلام در فتح طبرستان(فتح گرگان) شرکت داشتند یا نداشتند؟ آیا ایشان در فتح آفریقا شرکت داشتند ا نه؟
سوال بعدی اینکه آیا یاران امام علی علیه السلام در فتوحات خلیفه اول، دو و سوم شرکت داشتند یا نه؟
اینها نیز سوالاتی است که باید بعد از این پاسخ داده شود.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: فضای مجازی, معاونت پژوهش  لینک ثابت



[سه شنبه 1395-08-25] [ 09:25:00 ق.ظ ]





  استکبارستیزی با شعار مرگ بر آمریکا   ...

مشارکت اساتید، کارکنان و طلاب مدرسه علمیه هاجر خمین در راهپیمایی 13 آبان 1395

 سخنرانی امام جمعه محترم شهرستان خمین در جمع راهپیمایان مراسم 13 آبان1395

سخنران محترم جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا حسینی(زید عزّه الشریف) امام جمعه ی محترم شهرستان ضمن بزرگداشت هفته ی استکبار ستیزی و روز 13 آبان ابتدا به تاریخچه¬ی استکبار ستیزی و اهمیت این امر وتوجه ویژه ی قرآن به استکبار ستیزی فرمودند:
1- در همه ی زمینه ها خود را قوی کنید تا دشمن از شما وحشت کند (اشاره به آیه “و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوه ترحبون به عدوّ الله و عدوّکم"). دشمنان خدا همان دشمنان شما هستند.
2- اینکه امام(ره)فرمودند:آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، این آیه قرآن است “ولاتخافوا و لاتحزنوا و انتم الأعلون” شما برترید اگر ایمان داشته باشید. اگر امام(ره) فرمودند: ما تا آخر ایستاده ایم، با توجه به آیه ی قرآن است. امام(ره) نهایت ایمان است لذا خیلی با اطمینان می فرماید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. اگر فرمودند به دشمن اعتماد نکنید آیه قرآن است “ولا ترکنوا بطانة من دون الله".
3- اگر مقام معظم رهبری(مدّظلّه العالی) می فرمایند باید به دشمن اعتماد نکنیم و روی پای خود بایستیم، آیه قرآن است ” وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا…” قرآن می فرماید: ” وَلَن تَرضى عَنكَ اليَهودُ وَلَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم". یهود و نصاری دشمن هستند، یعنی هر دشمنی. راضی نمی شوند تا شما را تابع خود کنند. ما دیدیم دولت مردان ما در قضیه ی برجام بدون هیچ چانه زنی، صادقانه عمل کردند؛ اما دشمن حیله گری کرد، این همین آیه است. اینها راضی نمی شوند تا شما را تسلیم کنند.
4- اگر امام(ره) می فرماید با هم متحد باشید، آیه ی قرآن است.
5- مقام معظم رهبری(مدّظلّه العالی) دقیقا همان شیوه ی امام را دارند. اگر مقام معظم رهبری(مدّظلّه العالی) فرمودند اینها بدعهدند همین آیه ("وَ اعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاًوَ لا تَفَرَّقُوا") است. روز 13 آبان روز مبارزه با چنین دشمنی است.
6- اگر امام می فرمایند مرگ بر آمریکا، این آیه ی قرآن است؛ “وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ…”
7- ایشان در ادامه بیانات خود اشاره به صلح حدیبیه نموده و فرمودند پیامبر(صلی الله علیه و آله) در صلح حدیبیه با دشمن مذاکره کرد ولی دشمن بدعهدی نمود و آنجا پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور دادند مرکز کفر را نابود کرده و کار دشمن را تمام کردند.
در پایان از شرکت کنندگان در راهپیمایی 13 آبان تشکر فرمودند که با وجود تعطیلی مدارس و مشارکت کم دانش آموزان این راهپیمایی عظیم برگزار شد.

خشم و اعلام انزجار از استکبار جهانی و آمریکای جنایتکار

مرگ بر آمریکا

شعله های خشم مسلمان از ظلم و تجاوزگری اسرائیل غاصب و آمریکای مستکبر

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبت ها, اخبار مدرسه هاجر  لینک ثابت



[شنبه 1395-08-15] [ 12:09:00 ب.ظ ]





  گزارش نشست علمی پژوهشی نقش مسلم بن عقیل در واقعه ی عاشورا- قسمت اول و دوم   ...

نشست علمی پژوهشی “نقش مسلم بن عقیل در واقعه ی عاشورا” طی دو جلسه در روزهایکشنبه 95/7/18 و 95/7/25 با ارائه ی استاد محترم حوزه و دانشگاه و عضو شورای علمی پژوهشی مدرسه علمیه خواهران برگزار گردید که با استقبال خوب طلاب و اساتید و کارکنان این مدرسه علمیه روبرو گردید و طی نظرسنجی صورت گرفته 48% شرکت کنندگان کیفیت برنامه راعالی و 50% بسیار خوبو 2% خوب ارزیابی کردند.

گزارشی تصویری از این نشست تقدیم می گردد:

 

نشست علمی 25.7.95

نشست علمی 25.7.95

گزارشی مشروح از مباحث ارائه شده در نشست علمی پژوهشی “نقش مسلم بن عقیل در واقعه ی عاشورا":

سخنران محترم در اولین جلسه ی نشست پس از تسلیت ایام سوگواری حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام ویاران باوفایشان، نشست را با این سوال آغاز نمودند: آیا مسلم به مأموریت خودشان که امام حسین علیه السلام به ایشان سپرده بودند، خوب عمل نمودند یا در این زمینه کوتاهی کردند ؟
در پاسخ به این سوال ابتدا به نسب شناسی حضرت مسلم پرداختند. وفرمودند مسلم پسر عقیل، عقیل پسر ابوطالب، ابوطالب پسر عبد المطلب، عبد المطلب پسر هاشم ، هاشم پسر عبد مناف ،عبد مناف پسر حسین ، حسین پسر کلاف.و پیرامون ایشان
(کلاف)توضیحاتی ارائه نمودند. سپس در ادامه به ماجرای ازدواج ابوطالب و فاطمه بنت اسد وحاصل این ازدواج که 4پسر(طالب، عقیل ، جعفر و امام علی علیه السلام ) و دودخترکه فاصله پسران باهم 10 سال بوده پرداخته و با توضیحی کوتاه پیرامون تفاوت سنی پیامبراکرم صلولت الله علیه و حضرت علی علیه السلام به معرفی شخصیت فاطمه بنت اسد که ایشان از زنان برجسته صدر اسلام هستنداشاره نموده ودرادامه اشاره به تفاوت سنی امام علی با عقیل که 20 سال بود، نمودند وبه قحطی آن زمان اشاره وماجرای سپردن پسران طالب به اقوام جهت کمک به طالب مطرح شد واینکه قرار شد عقیل نزد خود طالب وعلی علیه السلام نزد پیامبر صلولت الله علیه باشند .امام علی علیه السلام در این ماجرا سوالی زیرکانه ازپیامبر پرسیدند که چرا شما عقیل را دوست دارید ؟ پیامبراکرم صلولت الله علیه فرمودند به دودلیل:1- علاقه من به شخص عقیل 2- علاقه من به شخص پدر شان ابوطالب ودر ادامه فرمودند : دلیل سومی هم دارد اینکه فرزند عقیل که مسلم باشد در کنار نوه من حسین بن علی علیه السلام می باشد و به شهادت میرسند . وسپس کارشناس محترم ، اشاره ای به حضور عقیل در جنگ بدر و حنین و نحوه گرویدن عقیل به اسلام در جنگ بدر نمودند … ایشان افزودند که از 72 شهید کربلا 32 نفر از بنی هاشم بودند که12 نفر ایشان از نوادگان عقیل می باشند . در ادامه، ضمن ارائه بیوگرافی عقیل موضوع بحث را آغاز نموده و فرمودند مسلم پسر عقیل وداماد امام علی می باشد و به ماجرای ازدواج مسلم اشاره کردند وضمن معرفی فرزندان ایشان به شهادت 4 فرزند از فرزندان مسلم در کربلا اشاره نموده وسپس نامه امام حسین علیه السلام به مسلم را مطرح ونحوه حرکت مسلم در 15 رمضان به سمت کوفه را بیان نمودند ودر ادامه بیانات خود به چگونگی اقامت ایشان در کوفه ومنزل هانی اشاره وهمچنین ، دستور ابن زیاد مبنی بر به شهادت رساندن مسلم اشاره ، وادامه بحث را به جلسه بعدی موکول کردند.

در ادامه مباحث طرح شده در جلسه اول نشست علمی نقش مسلم بن عقیل در واقعه عاشورا به ماجرای دعوت کوفیان از امام حسین (ع) و ارسال نامه های ایشان اشاره فرمودند: نامه‌های کوفیان به امام حسین(ع)، نامه‌هایی است که بزرگان و مردم کوفه برای دعوت از امام حسین(ع) و بیعت با او نوشتند. این نامه‌‌ها پس از مرگ معاویه و در شرایطی نوشته شد که امام حسین در مکه حضور داشت و از بیعت با یزید امتناع کرد. در میان نویسندگان نامه‌ها نام برخی سران و شخصیت‌های شیعی مانند سلیمان بن صرد خزاعی، حبیب بن مظاهر و رفاعة بن شداد دیده می‌شود. نامه‌های کوفیان باعث شد امام حسین(ع) به سوی کوفه حرکت کند، اما روی کار آمدن عبیدالله بن زیاد در کوفه و سرکوب مردم به دست او، سبب شد کوفیان بر خلاف نامه‌هایی که نوشته بودند، از یاری امام حسین(ع) دست بکشند و واقعه عاشورا رخ بدهد. شمار نامه‌های کوفیان به امام حسین (ع) را صدها و بلکه هزارها دانسته‌اند. گروهی تعداد نامه‌ها را ۱۵۰ نامه و هر نامه متعلق به یک، دو یا چهار نفر دانسته‌اند. طبری تعداد نامه‌ها را ۵۳ و بَلاذُری ۵۰ برشمرده‌‌اند. در کتاب لهوف و اعیان الشیعه تعداد نویسندگان نامه‌ها ۱۲ هزار نفر آمده است (هر نامه را چندین نفر امضا کرده بودند). شیخ عباس قمی تعداد نامه‌های کوفیان به امام حسین (ع) را ۱۲ هزار می‌داند.
15 رمضان سال 60 هجری قمری امام حسین (علیه السلام) طی نامه‌ای به کوفیان، درباره نماینده خویش به آن‌ها نوشت: من برادرم و پسرعمویم و شخصیت مورد وثوق و مورد اعتماد از میان خاندانم، یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما می‌فرستم.
امام به او فرمودند: «تو را به سوی مردم کوفه می‌فرستم. خدای متعال به زودی آنچه را که می‌خواهد و برایت می‌پسندد، محقق خواهد کرد. امیدوارم که من و تو در مقام شهیدان جای بگیریم. با استعانت از خدا به طرف کوفه حرکت کن و چون به کوفه رسیدی به خانه‌ی قابل اعتمادترین شخص کوفه برو». جناب مسلم بن عقیل از مکه به مدینه رفتند، ابتدا به مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتند و نماز گزاردند، با خانواده‌‌شان وداع کردند و سپس به همراه دو راهنما از قبیله قیس راهی کوفه شدند.
وقتی مسلم بن عقیل به کوفه رسیدند به منزل مختار یا به روایت دیگر به منزل مسلم بن عوسجه اسدی رفتند. مردم کوفه از خبر ورود مسلم بن عقیل خوشحال شدند و به دیدار ایشان می‌آمدند. وقتی جناب مسلم نامه امام را خواندند همه گریه کردند و بیعت کردند. تا هجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند. پس مسلم گزارش بیعت مردم را برای امام فرستاد و از ایشان برای ورود به کوفه دعوت کرد.
چرا مسلم بن عقیل انتخاب شدند؟
دلیل انتخاب مسلم به نمایندگى از سوى امام حسین (علیه السلام) و اعزام به کوفه، علاوه بر خویشاوندى نزدیک وى با آن حضرت، شجاعت، دلاورى، کاردانى، ایمان قوى و ثبات قدم او بود. حضرت در نامه اى که به کوفیان نوشت و همراه مسلم فرستاد، وى را «برادر و فرد مورد اعتماد» خود یاد کرد و این نشان دهنده صلاحیت بالاى اوست. در بخشى از این نامه چنین آمده است:
«اینک من برادرم، عموزاده ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده خویش؛ یعنى مسلم بن عقیل را به سوى شما فرستادم و او را مأمور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش دهد. اگر به من چنین خبر دهد که رأى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چیزى است که قاصدانتان گفتند و در نامه هایتان نوشته شده است، به خواست خدا به زودى به سویتان خواهم آمد…»
مسلم بن عقیل، دو راهنما از مکه انتخاب نمود و به سوى کوفه عزیمت کرد و پس از بیست روز با همه دشوارى هاى راه و شرایط نامناسب اجتماعى، خود را به کوفه رساند و در خانه مختار ثقفى که از شیعیان على بن ابى طالب (علیه السلام) بود، مستقر شد و به تدریج، تماس ها و برنامه هایش را به صورت مخفیانه آغاز کرد.
زمانی که مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه بود ابن زیاد سه هزار درهم به مَعْقَل داد و گفت: با این پول در پی مسلم بن عقیل برو. اگر یاران وی رایافتی این پول را به آنها بده و بگو که این پول را در جنگ با دشمن خرج کنند . معقل توانست با مسلم بن عوسجه ارتباط برقرار کند و خود را به عنوان یکی از دوست داران اهل بیت قلمداد نماید. عاقبت مسلم بن عوسجه او را نزد مسلم در خانه هانی برد، معقل با پرداخت پول و بیعت با مسلم هر روز قبل از همه به خانه هانی می ‏رفت و بعد از همه بیرون می‏ آمد و سپس تمام گزارشات را برای ابن زیاد می‌برد و مخفی گاه مسلم بن عقیل را برای عبیدالله بن زیاد افشا کرد. پیش از آن شریک بن اعور از شیعیان خوب در خانه هانی بود و عبیدالله می دانست که او در خانه هانی است و بیمار است ولی از حضور مسلم در خانه هانی مطلع نبود، عبیدالله تصمیم گرفت به عیادت شریک برود و از او دلجویی و با او برای همراهی مذاکره کند؛ شریک با اطلاع از آمدن عبیدالله به مسلم بن عقیل گفت در پستوی خانه پنهان شو و با آمدن عبیدالله و اشاره ی من به او حمله و او را نابود کن و با سقوط عبیدالله کوفه دست شما می افتد و شیعه در کوفه وضعیت خوبی پیدا می کند.
عبیدالله وارد خانه هانی شد و در ضمن مذاکره که مسلم هم سخنان آنها را می شنید برای آگاه کردن او شریک شعری را به عربی خواند که از مضمون شعر عبیدالله فهمید که در خطر است و رفت. پس از رفتن عبیدالله شریک به مسلم بن عقیل گفت چرا کار او را یکسره نکردی؟ مسلم بن عقیل گفت: طبق روایتی از پیامبر ما قتل و ترور مخفی را نمی توانیم انجام دهیم و این کار برای ما شدنی نیست.
مسلم به قدری تعهد دارد که دشمن شماره یک پیامبر(ص) و اسلام و خودش و امام حسین (ع) را به خاطر آن روایت پیامبر با آن همه تشویق نمی پذیرد بلافاصله عبیدالله برگشت و فرستاد دنبال هانی و هانی نپذیرفت به بهانه ی بیماری ولی اور را چون والی و استاندار فراخوانده بود مجبور کردند و بردند و عبیدالله به هانی گفت مسلم در خانه شماست ولی هانی انکار کرد و عبیدالله معقل را آورد و او گفت من خودم در خانه ی تو 3000 درهم به مسلم پول دادم؛ اینجا دیگر هانی نتوانست انکار کند و گفت به عنوان مهمان به خانه من آمده و من نمی توانستم او را بیرون کنم. عبیدالله گفت الان هم باید بروی و او را از خانه ات بیرون کنی ولی هانی نپذیرفت و عبیدالله گفت تو را مجبور به این کار می کنم. هانی گفت: می دانی من 12000 مرد جنگی دارم، کوچکترین مشکلی برای من پیش بیاید این کاخ را بر سرت ویران می کنند(هانی 4000 مرد زره پوش و 8000 نیروی پیاده از قبیله ی مَذحِج داشت). به خاطر اینکه هانی این کار را انجام دهد هانی را تحت فشار قرار دادند و از بیرون کاخ متوجه شدند جان هانی در خطر است و قبیله ی هانی حرکت کرند اطراف کاخ را محاصره کردند سپس شریح قاضی آمد از بالای کاخ گفت هانی در سلامت است و هیچ خطری جان هانی را تهدید نمی کند و آنها هم پذیرفتند و عقب نشینی کردند و عبیدالله هانی را تحت فشار گذاشت و گفت تو را می کشم مگر اینکه مسلم را به ما تحویل دهی. مسلم بن عقیل که از اوضاع مطلع شد حرکت کرد و 25000 شمشیرزن دنبال مسلم کاخ عبیدالله را محاصره کردند(درباره شعاری که برای کوفیان می دهید دقت کنید). عبیدالله سقوط خود را قطعی می دید لذا افرادی را مامور کرد بین مردم که شایعه کنند که نیروی کمکی برای عبیدالله از شام گسیل شده است و به مردم وعده ی پول و حکومت بدهید و مردم را پراکنده کنید؛ با این کار 12000 نفر بیعت شکنی کردند و رفتند و مسلم با 12000 به طرف مسجد حرکت کرد 500 نفر باقی ماند، مسلم به نماز ایستاد 30 نفر پشت سرش ماند، مسلم نمازش که تمام شد خودش تنها ماند.
این کوفیان هستند اینطور دعوت کردند، بیعت کردند و اینطور تنها ماند، از مسجد بیرون زد و با همان حالتی که در کوچه می آمد تشنگی بر او غلبه کرده بود بر سکوی پشت در خانه ای نشست و خانم صاحب خانه در را باز کرد و از او سوال کرد و او گفت تشنه است، آب به مسلم داد و او نوشید و رفت. باز برگشت دید مسلم همانجا نشسته، گفت آب که نوشیدی چرا نمی روی؟ مسلم گفت: من کسی را اینجا ندارم. زن گفت تو کیستی؟ خود را معرفی کرد: مسلم بن عقیل، نماینده ی امام حسین (ع). مسلم را به خانه وارد کرد و او را احترام کرده و محلی را برای استراحت در اختیارش قرار داد.-اطلاع عبیدالله از آرام شدن شهر و تنهایی مسلم
-دستور او به یافتن مسلم و تعیین جایزه
-آن زن طبق تاریخ طبری طوعه می باشد که زن مومنی است ولی پسر نااهلی به نام بلال داشت که به عبدالرحمن بن محمدبن اشعث ارتباط داشت؛ تا به خانه وارد شد از رفت و آمد مادرش شک کرد و علی رغم اصرار و درخواست مادر مخفی گاه مسلم را برملا کرد.
- خانه را محاصره کردند، مسلم دفاع مردانه ای کرد و از همه طرف سنگ و خشت به سوی او پرتاب می کردند تا جایی که مسلم ضعیف شد و به دیوار تکیه کرد و از بالا کسی با شمشیر بر سرش زد و مسلم افتاد، در همان حال محمد بن اشعث به مسلم امان داد زیرا دید مسلم در شرایطی نیست که بجنگد.
- در آن حال مسلم خود را به خدای متعال تسلیم کرد و آنها هم با امانی که به او دادند او را بر شتر لختی سوار کرده بودند تا بر در دارالعماره رساندند، در همانجا مسلم از شدت تشنگی زجر می کشید. مسلم بن عمرو باهلی بسیار آب خنکی در دست داشت. مسلم بن عقیل خواست از آن آب بنوشد ولی به او گفت: تو باید از حمیم و از آتش جهنم بنوشی نه از این آب. ولی عمرو بن حریث از دیدن این صحنه منقلب شد و به غلامش دستور داد ظرفی پرآب کند و مقابل مسلم آورد و دوبار خون از دهان مسلم در آب چکید و با سوم دندان مسلم در آب افتاد و مسلم از آب نخورد.
مسلم بن عقیل در برابر ابن زیاد ایستاد ولی سلام نکرد. نگهبان اعتراض کرد مسلم گفت: ساکت باش به خدا قسم او امیر من نیست. آیا در حالی که او قصد کشتن مرا دارد، من به او سلام کنم؟ ابن زیاد گفت: در هر صورت تو را خواهم کشت و طوری تو را می کشم که در اسلام سابقه نداشته است. مسلم گفت: باکی نیست. زیرا پیش از این، بدتر از تو بهتر از مرا کشته است .
در این حال کسی دید مسلم گریه می کند، گفت: می ترسی؟ مسلم گفت: نه، گریه ی من به خاطر نامه ای است که فرستادم. نامه ای را که فرستادم دعوت کردم از اهل بیتم و از اهل بیت رسول الله (ص) و گره ام به خاطر اهل بیت پیامبر است که دارند می آید تا در چه دامی بیفتند.
ابن زیاد گفت: ای پسر عقیل به کوفه آمدی و اجتماع مردم را پراکنده ساختی و وحدت کلمه آن‌ها را به هم ریختی و برخی را بر برخی دیگر شوراندی و فتنه بر پا کردی. مسلم گفت: هرگز چنین نیست. تو دروغ می‌گویی به خدا قسم معاویه از سوی همه مردم انتخاب نشد. بلکه با حیله و تزویر بر وصّی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله غلبه کرد و خلافت را از او گرفت. پسرش یزید نیز همین گونه عمل کرد. تو و پدرت زیاد بذر فتنه را کاشتید و من امیدوارم که خداوند شهادت مرا به دست بدترین مخلوق خود قرار دهد. به خدا قسم من از امیرالمؤمنین حسین بن علی علیه‌السلام فرزند فاطمه، اطاعت و پیروی کرده‌ام؛ و ما برای خلافت از معاویه و یزید و آل زیاد شایسته‌تریم.
زمانی که من به کوفه آمدم مردم عقیده داشتند که پدرت زیاد، برگزیدگان ایشان را کشته و خونشان را ریخته است و همانند کسری و قیصر در میان آنان زندگی کرده است. ما آمدیم تا آنان را به عدالت فرمان دهیم و به سوی حکم قرآن بخوانیم.
ابن زیاد گفت: آیا زمانی که ما با مردم این گونه رفتار می‌کردیم تو در مدینه شراب نمی‌خوردی مسلم گفت: من شراب می‌خوردم؟ به خدا قسم که او می‌داند تو راست نمی‌گویی و ندانسته سخن می‌گویی و من چنان که می‌گویی نیستم، تو که به ناحق و نابجا مردم را می‌کشی و خونشان را می‌ریزی و چنان به خوش گذرانی می‌پردازی که گویی هیچ اتفاقی نیفتاد، برای شراب خوردن شایسته‌تری. ابن زیاد به مسلم دشنام داد و گفت: خداوند تو را از رسیدن به آرزویت محروم ساخت، آرزویی که سزاوار آن نبودی. مسلم پرسید: پس چه کسی شایسته آن است؟ گفت: یزید. مسلم گفت: خدا را در همه حال سپاس می‌گویم و به حکم او رضایت می‌دهم. ابن زیاد پرسید: به گمانت شما شایسته خلافتید؟ مسلم پاسخ داد: گمان نمی‌کنم، بلکه یقین دارم. ابن زیاد خمشگین شد و گفت که او را به صورتی بی‌سابقه خواهم کشت مسلم گفت تو سزاوار بدعتی! تو از کشتار و شکنجه مردم و کردارهای زشت دست نخواهی کشید و هیچ کس جز تو برای این امور شایسته نیست.
قبل از جدا کردن سر مسلم بن عقیل وی روی کرد به محمد بن اشعث و گفت خواهشی از تو دارم و می دانست آدم نامطمئنی است و گفت پیام مرا برسان: به امام حسین (ع) بگو به کوفه نیاید و از همان راهی که آمده برگردد؛ ولی محمد بن اشعث به قولی که به مسلم داده بود عمل نکرد. سر مسلم را جدا و سر و جنازه را از بالای دارالعماره به پایین انداختند. بلافاصله عبیدالله دستور داد هانی را دستگیر کردند و در بازار سر او را از بدن جدا کردند و هر دو سر را آورد بالای دارالعماره و دستور داد جنازه ها را در بازار بگردانند.
سرها را آماده کرد و برای یزید فرستاد و گفت دو نفر را که کوفه را به هم ریخته و خاطر شما را نگران کردند به قتل رساندم و یزید هم در جوابش گفت: شما خوب نوکری کردید.
سوال این است که مسلم بن عقیل مأموریت خود را خوب انجام داد یا کوتاهی کرد؟ مسلم با تمام توان آنچه را که امام حسین (ع) به تقوی و پنهانکاری با مردم و نرمش به او فرمان داده بود با نهایت دقت مأموریت خود را به انجام رساند.
برخی شهادت مسلم را سوم ذی الحجه که زمان حرکت امام حسین(ع) بوده دانسته اند و گروهی هشتم ذی الحجه (یوم الترویة: روز ) و نقل قول صحیح شهادت مسلم بن عقیل روز عرفه نهم ذی الحجه است. نویسندگان خارجی جملات عجیبی در مورد مسلم بن عقیل دارند و او را شجاع ترین مرد در خاندان بنی هاشم می دانند ولی ابن قتیبه دینوری می گوید: نه شجاع ترین فرد در بین مردم بوده است؛ چرا که مسلم مرد عجیبی است ، مرد باتقوا و متقی با این ویژگی ها بوده است.
ایشان نقل قول شیخ صدوق و نقل قول علامه محمد مهدی حائری در معالی السبطین درباره اسارت طفلان مسلم بن عقیل توسط عبیدالله با تفاوتی که دارند بیان داشتند. نقل شيخ صدوق بدین شرح است: در أمالي، روايتي نقل مي کند که نشان مي دهد آن دو، فرزندان مسلم هستند. نام مادرشان در تاريخ ذکر نشده است. محمّد در سال 52هـ.ق. و ابراهيم در سال 53هـ.ق. متولّد شدند. محمّد و ابراهيم، همراه ساير افراد خانواده مسلم بن عقيل در کربلا حضور داشتند. عصر عاشورا، پس از شهادت امام حسين(عليه السلام) ، زماني که لشکر عمربن سعد به خيام امام حسين(عليه السلام) هجوم آورد، محمّد و ابراهيم از ترس پا به فرار گذاشتند ولي راه را گم کرده و توسّط سربازان عبيدالله بن زياد دستگير شدند. آن دو را نزد عبيدالله آوردند.2 ـ عبيدالله به شخصي که بعضي منابع نام او را مشکور مي دانند ـ گفت: اين دو را در زندان بيانداز و از غذاي خوب و آب سرد و گوارا محرومشان کن و بر آنها سخت بگير. زندانبان هر روز هنگام شب، دو قرص نان و کوزه آبي برايشان مي آورد. سرانجام يکي به ديگري گفت: «خوب است حالا که هنگام شب است و شبها برايمان غذا مي آورند، روزها روزه بگيريم».
بدينگونه تمام روزها روزه مي گرفتند. پس از يکسال که همه سختي ها را تحمّل کردند، يکي به ديگري گفت: اگر بيش از اين در اينجا بمانيم، مي ترسم هلاک شويم. خوب است خودمان را به زندانبان معرفي کنيم، شايد بر ما آسان گيرد.
خودشان را به زندانبان معرّفي کردند؛ وي پس از شناختن آن دو، ناراحت و متأثر شد و به دست و پاي آنها افتاد و طلب بخشش کرد. شب که فرا رسيد. آنان را تا کنار راه همراهي کرد و خطاب به آنها گفت: «برويد در امان خدا، روزها به استراحت بپردازيد و شبها حرکت کنيد که سربازان عبيدالله شما را دستگير نکنند.»
مشکور پس از آزادي آن دو، به زندان برگشت. صبح که خبر فرار دو کودک منتشر شد. مأموران حکومتي، مشکور را نزد عبيدالله آوردند. عبيدالله پرسيد: «با پسران مسلم چه کردي؟» گفت: «آنها را در راه خدا آزاد کردم»، عبيدالله دستور داد 500 تازيانه به او بزنند. مشکور در حال تازيانه خوردن به شهادت رسيد.
پسران مسلم، پس از مدّتي راه پيمودن، خسته شدند. آن دو زني را ديدند که مقابل درِ خانه اش نشسته است. خود را به وي معرفي کردند. او که از دوستداران اهل بيت(عليهم السلام)بود، آنها را به خانه برد و پذيرايي کرد.
دامادش حارث بن عمره طائي ـ که جزو ياران عبيدالله بود و در کربلا حضور داشت ـ شب هنگام، خسته به منزلش برگشت و گفت: دو فرزند مسلم از زندان گريخته اند. هرکس يکي از آنها را بيابد، عبيدالله هزار درهم جايزه مي دهد.
حارث، نيمه هاي شب، صدايي از اتاق کناري شنيد، از جاي خود برخاست و آن دو طفل را ديد و پرسيد: شما کيستيد؟ آنها، امان خواستند و خود را معرفي کردند. حارث وقتي مطمئن شد که آنها فرزندان مسلم هستند، هر دو را با طناب محکم بست، تا فرار نکنند، سپيده دم، خود، پسر و غلامش به سوي فرات رفتند تا آن دو کودک را بکشند. شمشيري به غلامش ـ فليح ـ داد و گفت: سر از تنِ آنان جدا کن. کودکان، خود را به غلام معرفي کردند. او از کشتن آنها امتناع کرد و خود را در نهر فرات انداخت و به سوي ديگر نهر شنا کرد. حارث شمشير را به پسرش داد، ولي پسرش هم پس از اينکه آن دو را شناخت، از کشتن سر باز زد و خود را در نهر فرات انداخت و به سوي ديگر نهر شنا کرد.
حارث به کودکان نزديک شد تا خود آنها را بکشد. آن دو التماس کردند تا از کشتن آنها صرف نظر کند. گفتند: ما را نزد عبيدالله ببر تا خودش حکم کند، حارث قبول نکرد. گفتند: «پس اجازه بده چند رکعت نماز بخوانيم»، پذيرفت. کودکان چهار رکعت نماز خواندند و در پايان گفتند: «يَا حَيُّ يَا حَکِيمُ يَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِينَ»؛ «ميان ما و او به حق حکم کن».
حارث، ابتدا سرِ برادر بزرگتر (محّمد) و سپس سر ابراهيم را از بدن جدا کرد و اجسادشان را در نهر فرات انداخت و سرها را در توبره اي گذاشت و نزد عبيدالله رفت و سرها را جلو وي انداخت. عبيدالله، سرها را که ديد، متأثر شد؛ به طوري که سه مرتبه، بلند شد و نشست و پرسيد: آنها را کجا يافتي، گفت: ميهمان يکي از پير زنان قبيله ما بودند.
ابن زياد گفت: حق ميهماني آنان را ادا نکردي؟ گفت: بله مراعات نکردم. گفت: وقتي خواستي آن دو را بکشي، به تو چه گفتند؟ حارث گفت: اشک در چشمشان جاري گشت و به من گفتند: اي مرد، دست ما را بگير و به بازار ببر و ما را بفروش و از پولي که از فروش ما به دست مي آوري بهره ببر و ما را نکش.
ابن زياد پرسيد: تو چه گفتي؟ گفت: درخواست آنها را قبول نکردم و گفتم: چاره اي جز کشتن شما ندارم تا اينکه سر شما را براي عبيدالله ببرم و جايزه بگيرم. ابن زياد پرسيد: ديگر چه گفتند؟
حارث گفت: با التماس و زاري گفتند: خويشاوندي ما با رسول الله(صلي الله عليه و آله) را ملاحظه کن. ولي من در جواب گفتم: شما را با رسول خدا هيچ خويشاوندي نيست. ابن زياد پرسيد: سخن ديگري هم گفتند؟ حارث گفت: آري، گفتند: ما را زنده نزد عبيدالله ببر تا او هر چه خواهد حکم کند، من قبول نکردم. پس وقتي نااميد شدند از من درخواست کردند اجازه دهم چند رکعت نماز بخوانند، قبول کردم. آنان چهار رکعت نماز خوانده و گفتند: «يَا حَيُّ يَا حَکِيمُ يَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِينَ»؛ ميان ما و او به حق داوري کن.
در اين لحظه عبيدالله گفت: «احکم الحاکمين حکم کرد، کيست که برخيزد واين فاسق رابه درک واصل کند؟»شخصي شامي قبول کرد. عبيدالله دستور داد: اين فاسق را ببر در همان مکاني که اين کودکان را در آنجا کشته، گردن بزن و سرش را برايم بياور.
سپس نقل علامه حائری مازندرانی را نیز درباره داستان طفلان مسلم و اینکه این دو طفل در ورود مسلم به کوفه هرماه او بودند و سپس به شریح قاضی سپرده شدند و ماجراهای آنها پس از شهادت مسلم بن عقیل و خبر یافتن طفلان از شهادت پدر، ارائه فرمودند. کارشناس محترم نشست اشاره کردند که بعضا می گویند: حارث در نقل علامه حائری حارث بن عمرو است ولی برخی می گویند حارث بن کمیل نخعی برادر کمیل بن زیاد است ولی بنده چنین نقلی به عنوان حارث نخعی ندیده ام که صحیح باشد.
برخی می گویند طفلان مسلم در کوفه شهید شدند چگونه است که قبر آنها در کربلاست؟ پاسخ این است که سرهای طفلان را به آب فرات انداختند و سرها را در جایی که از آب گرفته اند به خاک سپرده اند و دلیلش این است. و نقل سوم این است که در جا ماندن از قافله اینها فرار کردند و در صحرای مصیب گم شدند و همانجا از بین رفتند و الان زیارتگاه آنها در صحرای مصیب است.

دکتر حسین خسروی در پایان تأکید کردند: خواهران شما حوزوی هستید و رسالتتان این است که مردم را با تبلیغتان و با برنامه هایتان آگاه کنید؛ ما اگر ورود پیدا نکنیم بعضاً آل الله و اهل بیت پیامبر (ص) و امام حسین (ع) را بد معرفی می کنند. بیشتر مطالعه کنید و تا جایی که برایتان امکان دارد مطالعه کنید.
سپس فرمودند: پیش از این قرار بود بحث هایی داشته باشیم؛ با پیگیری مدیریت محترم و معاونت پژوهش در این فرصت محرم و صفر سعی می کنیم سقیفه تا کربلا که داستان امروز ما نیز هست را بررسی کنیم. بینید دنیا چه وضعیتی دارد، ما اگر سقیفه تا کربلا را خوب بدانیم یعنی یک تحلیل جانانه از وضعیت فعلی دنیا ارائه داده ایم و در پایان برای طلاب آرزوی موفقیت داشتند.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: اخبار مدرسه هاجر, معاونت پژوهش  لینک ثابت



[شنبه 1395-08-01] [ 09:45:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
 
 
فراخوان چی شد طلبه شدم